زمانى تلفن کم بود
اماآدمهاى زیادى بودند
بهشان زنگ بزنیم و
یکدل سیرحرف برنیم
حالا تلفنها زیاداست
اماآدمهاى کمى هستند
که دلمان حرفهایشان رامیخواهد
پ.ن:یه وقتایی به سرم میزنه تلفنو بردارم یه شماره به صورت رندم بگیرم و مکالمه رو شروع کنم
الو سلام. من عسلم. وقت داری باهم حرف بزنیم؟
+در چه مورد؟
- امروز.فردا دیروز.حالت.حالم..
و بشه بی دغدغه با یکی حرف زد.حرف زد و زد بدون اینکه بعد قطع شدن تلفن قضاوتی شه.
شماره رو رندوم بگیری که اگر این وسط هوس درد دل به سرت زد..مخاطبت خیلی زود پشیمونت نکنه.
حرف زد و زد و زدو...
چقد کیفیت مخاطبامون کم شده و کمیت ها زیاد...
دوستی میگفت
ادم باید شعور داشته باشه.
بدونه کی باید بره کی نره,به قول عزیز
مادر جون دم غروب که وقت رفتن نیست.غروبا ادم دلش گرفتس.وقتی میری ادم تنها تر میشه.
صب برو ظهر برو.شب وقتی خوابم برو ولی دم غروب نرو.اصن غروبا واسه این ساخته شده که کنار یکی دیگ لیوان چایی رو سر بکشی.
ولی اومدن وقت نداره.هر وقت بیای خوبه.
ادما رو نباید تو لحظه های بی قراریشون تنها گزاشت.باید صبر کرد
باید با دلشون راه اومد..
باید بدونی کی بری..
کجای این شهر قدم میزنی
میخاهم اتفاقی ازانجا رد بشوم...
بازم شهر سفید شد..![]()
کاش از اسمان شهرمان کمی وصال هم میبارید
کسی چه میداند که هر شب چند نفر
در بستر های جدا یکدیگر را به اغوش میکشند...
همیشه میگویی همه چیز درست میشه
هر لحظه وعده ی فردا
راسی چرا افتاب نمی اید؟این شب لعنتی چرا تمام نمیشود
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاپور