یادته تحویلش گرفتیم این میمون زشته 95 را...
کجای تو مبارک بود لعنتی؟!
قرار بود آدم ها به هم برسند،نه به قطار!
قرار بود علی همیشه معلم باشد،نه در زیر خاک!
با چه رویی امسال ذوق کنیم از دیدن کلاه قرمزی بی مادر؟؟
اصلا شما بگویید اذان اولین روز سال را چه کسی میخواند؟؟ موذن زاده یا دیگری؟؟؟
دلم گرفته از سربازانی که حسرت کت و شلوار دامادی را به دل مادرانشان گذاشتند...
دلم گرفته از حسنی که دیگر جوهرچی نیست و از دکتر یداللهی که دیروز خودش گفت بعضی مرگ ها غیر منتظره اند و مارا امروز در بهت غیر منتظره ترین خبرش گذاشت!
نمیدانم سال جدید را چگونه میخواهند بدون مرد سیاست سیاست گذاری کنند...
فقط میدانم این روز ها آنقدر آتش به جانم که شاید فقط آتشنشانان پلاسکو بتوانند خاموشش کنند...
همه این هارا نوشتم که بگویم خیلی تحویلش نگیریم این خروس وقت نشناس را!
فقط خدا کند که موقع شادی صدا کند نه مثل میمون با اداهایش اشک در بیاورد!
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاپور