الا ای برف !
چه می باری بر این دنیای ناپاکی ؟
بر این دنیا که هر جایش رد پا از خبیثی است
مبار ای برف !
تو روح آسمان همراه خود داری
تو پیوندی میان عشق و پروازی
تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی ها
تو که فصل سپیدی را سرآغازی
مبار ای برف !
برف ده سالگی به خاطر آدم برفی هايش
برف چهارده سالگی به خاطر اخبار و تعطيلی هايش
برف هجده سالگی را درست يادم نيست در ميان افكار يخ زده بودم
برف بيست سالگی قدم زدن های عاشقانه و رد پاهايم
برف بيست و پنج سالگی به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد...
#بی تو با دل انگیز ترین حالت تهران چه کنم..
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاپور